تبليغاتX
مردیم از تنهایی
داد از غم غربت
 

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو

كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو 

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم 

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم 

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم 

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم 

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون 

چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون 

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم 

هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم 

تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم 

كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش 

بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش 

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک 

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک 

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک 

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

. تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06ساعت 17:25  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 11:45  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 12:33  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 12:32  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 11:56  توسط علیجان بی کس  | 

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود

قرن ما شاعر اگر داشت، كه
كبوتر با كبوتر، باز با باز
نبود شعار پرواز
واي بر ما كه تصور كرديم
عشق را بايد كشت
در چنين قرني كه دانش حاكم است
عشق را از صحنه دور انداختن
ديوانگي است
درماندگي است
شرمندگي است

قرن، قرن آتش نيست
قرن يك هواي تازه است
فكرها را شستشويي لازم است
گم شديم گر در ميان خويشتن
جستجويي لازم است
نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم

خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 11:50  توسط علیجان بی کس  | 


او همـه‌چيـزمي خورد
<ميشل لوتيتو> متولد پانزده ژوئن سال 1950 يك مرد فرانسوي است. لوتيتو كه در شهر <گرين ويل> به دنيا آمده است به خاطر خوردن اشياي غيرقابل هضم مشهور شده و در كشور خود با لقب<موسيو مانگتو> به معناي <آقاي همه‌چيزخوار> معروف مي‌‌باشد. او براي مردم برنامه اجرا مي‌‌كند و در برابر چشمان حيرت زده آنها همه نوع فلز، شيشه، پلاستيك و چيزهايي از اين قبيل را مي‌‌خورد. او تاكنون چندين دوچرخه و تلويزيون را در كنار اشياي كوچك‌تر خورده است. لوتيتو ابتدا اجزاي اين وسايل را از هم جدا مي‌‌كند و سپس آنها را تكه‌تكه و به راحتي قورت مي‌‌دهد.
لوتيتو خوردن وسايل غيرمعمول را از كودكي آغاز كرده بود و از سال 1966 يعني از شانزده سالگي تا كنون براي مردم برنامه اجرا مي‌‌كند. لوتيتو تاكنون به‌خاطر اين رژيم غذايي عجيب خود احساس بيماري نكرده و حتي پس از خوردن مواد مسموميت‌‌زا هم مريض نشده است. او در هنگام اجراي برنامه به طور متوسط روزي يك كيلوگرم وسايل غيرقابل هضم مي‌‌خورد و قبل از صرف اين غذاي غيرمتعارف مقداري روغن معدني تناول مي‌‌نمايد. در طول خوردن آنها نيز مقداري زيادي آب مي‌‌نوشد. به نظر مي‌‌رسد كه ضخامت ديواره معده و روده‌هاي لوتيتو دو برابر يا حتي چند برابر مردم عادي است و اسيدهاي معده‌اش آنقدر قوي هستند كه مي‌‌توانند غذاهاي فلزي او را هضم كنند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 19:32  توسط علیجان بی کس  | 

شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه ودر خانواده اي اهل موسيقي متولد شد.

شهرام ناظری
شهرام ناظری

وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از درويش خان و كلنل وزيري بوده است.

پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشه‌ها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.

اين محيط مناسب هنري موجب می‌شود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.

وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشته‌اند برقرار كرد.

وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران می‌شود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد.

شهرام ناظري به مدت يكسال در تبريز با نوازندگان و موسيقيدانان آن ديار مانند بيگجه خاني محمود فرنام قيطانچيان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمينه موسيقي ايراني كار مي كند.

درسال ۱۳۵۴ بنابه پيشنهاد نورعلي برومند به استخدام راديو تلويزيون در مي آيد و اولين برنامه خود را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي با مثنوي مولانا و ترانه اي از شيخ بهايي اجرا مي نمايد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان همكاريش را ادامه مي دهد.

وي درسال ۱۳۵۵ درنخستين كنكور موسيقي سنتي ايران (باربد) مقام اول رابه دست مي آورد.

درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعي به سرپرستی اصغر بهاري و حسن ناهيد براي اجراي كنسرت در جشنواره توس انتخاب می‌شود.

و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضاي اصلي آن بود در سخت ترين شرايط صداي موسيقي سنتي و اصيل ايران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند.

شهرام ناظري از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پي گير و بي وقفه آلبوم‌های چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاري گروه چاووش، گروه شيدا و گروه عارف به سرپرستي محمد رضا لطفي، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان، آلبوم مثنوي موسي و شبان را با همكاري جلال ذوالفنون و بهزاد فروهري، شعر و عرفان را با همكاري نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران و گروه مولانا به سرپرستي جليل عندليبي، آلبوم سخن عشق باهمكاري گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاري گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان تهيه كرد.

او در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعاليت خود کاست و به طرق مختلف مشغول تدريس موسيقي و رديف هاي آوازي به علاقه مندان گرديد .

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاري گروههاي موسيقي ايراني كارهاي زيبايي را به بازار موسيقي عرفاني و اصيل ايرانی عرضه ساخت كه از درخشان ترين اين آثار رامي توان : شور انگيز با همكاري استاد حسين عليزاده، گل صد برگ و آتش در نيستان با همكاري استاد جلال ذوالفنون ، كنسرت اساتيد با همكاري گروه استاد فرامرز پايور و بي قرار با همكاري گروه جليل عندليبي را نام برد. شهرام ناظري طي فعاليت هنري خود براي اجراي كنسرت هايي موسيقي اصيل ايراني و عرفاني سفرهاي بيشماري به كشورهاي آسيايي اروپايي و آمريكا داشته است و در فستيوال هاي جهاني نيز حضور به هم رسانيده است .

وي درسال هاي اخير باحضوري بيشتر در كنسرت هاي داخلي كه با همه زحمات و مشقات اجراي آنها به دليل كمبود امكانات و مشکلاتی که همواره در سال های پس از انقلاب اسلامی در ایران پیش روی هنرمندان و به ویژه اهالی موسیقی بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنواره موسيقي فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظري را شايد بتوان يكي از مهم‌ترين وقايع در دوران اين جشنواره به حساب آورد چنان كه جايزه اول اين فستيوال به عنوان بهترين خواننده موسيقي اصیل ایرانی را نصيب او ساخت.

وی جايزه مخصوص هيئت داوران را نيز از جشنواره مهر دريافت داشته است. اما بدیهی است که چنین تقدیر و بزرگداشت‌هایی در این سطح هیچ گاه نخواهد توانست تقدیری شایسته از استادانی چون ناظری باشد. کسانی که با جهد خود موسیقی اصیل ایرانی را به قله‌های امروزی رسانیده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 16:24  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 21:46  توسط علیجان بی کس  | 

سلام دختر شاعر چگونه ای ـ چندی؟

خدا کند که بگویی همیشه میخندی

بگو به خواب کدامین غریب رفته دلت

بگو به چشم کدامین غریبه پابندی

عروس هر شب شعرم تویی که میدانم

به پاکی سبلان وشکوه الوندی

تو با منی ومنم با توام همیشه عمر

جدا نمیشوم از تو به هیچ ترفندی

خدای عالمیان را گواه میگیرم

که تو عزیز تر از دختر سمرقندی

به پای بوسیتان آمدم پذیرا باش

خدا کند که ببینم دوباره میخندی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 21:36  توسط علیجان بی کس  | 



دوست داشتم اما نمی خواستم تا راز دل را با تو در میان بگذارم



به چشمانت کمتر گریستم که مبادا رازم بر ملا شود



به دیدارت مشتاقم اما نه انگونه که تو بدانی برای دیدنت امده ام



با تو سخن را می گویم



انگونه که دریچه ی دلم برایت گشوده نشود



دلم با غرورم در ستیز است



غروری که هیچ گاه به من اجازه نداد تا حرف دلم را بزنم



اما حالا با جرأت می گویم





دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 21:33  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 10:37  توسط علیجان بی کس  | 

آرزومه
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:34  توسط علیجان بی کس  | 

نام پیامبر                                    محل دفن


۱- حضرت حیقوق نبی (ع)                      تویسرکان
۲- حضرت دانیال نبی (ع)                           شوش 
۳- حضرت اشموئیل (ع)                                ساوه
۴- حضرت حجٌی (ع)                                  همدان
۵- حضرت مردخای (ع)                               همدان
۶- حضرت یوشع (ع)                                اصفهان
۷- حضرت شعیا ء (ع)                             اصفهان  
۸- حضرت قیدار (ع)                                      قیدار
۹- حضرت خالدبن سنان عبسی (ع)          گنبد کاووس
۱۰- حضرت سلام (ع)                                    قزوین
۱۱- حضرت سلوم (ع)                                   قزوین
۱۲- حضرت سهولی (ع)                                قزوین
۱۳- حضرت القیاء                                          قزوین
۱۴- حضرت جرجیس (ع)                             شوشتر
۱۵- حضرت یونس (ع)                                   گناباد
۱۶- حضرت یعقوب (ع)                                   گرگان
۱۷- حضرت ارمیا (ع)                                 خرمشهر
۱۸- حضرت روبین (ع)                                  میامی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 19:18  توسط علیجان بی کس  | 

كرمانشاه در دوران پيش از تاريخ

كرمانشاه از لحاظ بقاياي سكونتهاي پيش از تاريخ يكي از مناطق بسيار غني و مهم در ايران و غرب آسيا است.قديميترين آثار سكونت بشر در كرمانشاه مربوط به پارينه سنگي قديم است كه شامل چند تبر دستي سنگي است كه در منطقه گاكيه و غرب هرسين يافت شده است.اين آثار حداقل حدود 200 هزار سال قدمت دارند. آثار مهمي از دوران پارينه سنگي در غارهاي كرمانشاه كشف شده كه مربوط به دوره هاي پارينه سنگي مياني، جديد و فراپارينه سنگي است. نخستين غاري كه در ايران كاوش شد در بيستون كرمانشاه قرار دارد كه تنها بقاياي استخواني انسان نئاندرتال در ايران در آن كشف شده است. آثار سكونت نئاندرتالها همچنين در ساير غار هاي بيستون چون غار مر تاريك و غار مر آفتاب كشف شده است. در غار هاي شمال شهر كرمانشاه مثل قبه و دو اشكفت نيز ابزار هاي سنگي اين دوره يافت شده است.از دوره پارينه سنگي جديد و فراپارينه سنگي نيز آثاري در غارهاي مرخريل و كوليان كشف شده است. از كهنترين آثار سكونت روستا نشيني اوليه در غرب آسيا چندين مكان در اطراف كرمانشاه قرار دارند كه از ميان آنها مي توان به گنج دره در غرب هرسين و سراب و آسياب در شرق كرمانشاه اشاره كرد. لازم به ذكر است كه قديميترين مدارك اهلي كردن بز در تپه گنج دره شناسايي شده كه نتايج مطالعه آن اخيرا بوسيله پرفسور مليندا زيدر در نشريه معتبر ساينس منتشر شد.

 ریشهٔ نام

نام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شده‌است. پیشتر این گوشه ایران را «کَره میسین» می‌خوانده‌اند. ناگفته نماند که در یک مکتوب نام کرمانشاه را نخست لقب بهرام کرمانشاه (بهرام چهارم) نوشته‌اند از این جهت که پیش از شاهی فرمانروای کرمان بوده‌است. پس از پادشاهی او به افتخارش نام این شهر را کرمانشاه گذاشتند. در کتب قدیم که به زبان کردی است شهر کرمانشاه را(مای) گفته‌اند. دکتر میرجلال‌الدین کزازی، پژوهشگر، با این استدلال که «پادشاهان ساسانی در هر مکانی که حکومت بوده‌اند، بنایی به یادگار گذاشته‌اند، حال آنکه در کرمانشاه چنین بنایی وجود ندارد» نوشته این مکتوب را رد می‌کند.

در سالهای نخستین پس از انقلاب 57 نام این شهر را «باختران» گذاشتند تا اینکه بعد از اعتراض مردم استان دوباره نام پیشین و تاریخی کرمانشاه (کرماشان) را بر آن بازگرداندند. واژه کرمانشاه از زمان قاجاریه در مکاتبات دیوانی عنوان شده‌است. هنوز در بسیاری از مناطق این استان، کرمانشاه را «کرماشان» می‌خوانند. به احتمال زیاد ریشه ی نام کرمانشاه، کرمانج، کرمانجان و کرماشان می باشد.


 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 19:23  توسط علیجان بی کس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 12:3  توسط علیجان بی کس  | 

گرفتگي كامل خورشيد را بايد يكي از منظره‌هاي زيبا و در عين حال ترسناك طبيعت دانست. تنها موقعي مي‌توان اين پديده را ديد كه عوامل زيادي با هم انطباق پيدا كنند. خورشيد كره فروزان بسيار بزرگي است با قطري در حدود 109 برابر قطر زمين كه در فاصله 150 ميليون كيلومتري زمين واقع شده است. ماه فقط يك چهارم اندازه زمين را دارد. ولي 400 بار نزديكتر از خورشيد به زمين است. البته بديهي است كه اجسام را از فاصله‌هاي دورتر كوچكتر مي‌بينيم. اختلاف فاصله‌هاي ماه و خورشيد نيز سبب مي‌شود تا اندازه‌هايشان با هم برابري كنند. از اين رو ، آن دو در آسمان تقريبا به يك اندازه ديده مي‌شوند.

تاريخچه


در طول تاريخ ، اين پديده همواره مورد توجه اقوام و ملل مختلف بوده است. اغلب تمدن‌هاي كهن خورشيد گرفتگي را پديده‌اي شوم مي‌پنداشتند و درباره آن اعتقادات خرافي داشتند. چيني‌ها عقيده داشتند كه هنگام خورشيد گرفتگي اژدهايي خورشيد را مي‌بلعد. در بسياري از فرهنگ‌ها خورشيد گرفتگي بلايي آسماني پنداشته مي‌شده است. مردم هند در خلال گرفتگي خود را تا گردن در آب فرو مي‌كردند و اعتقاد داشتند كه با اين كار به خورشيد و ماه كمك مي‌كنند تا در برابر اژدها از خود دفاع كنند.

خورشيد گرفتگي از ديدگاه علمي

 اندازه ظاهري خورشيد و ماه از زمين با هم برابر است. علت اين امر آن است كه فاصله اين دو جسم از كره ما متفاوت است. در نتيجه در زمانهايي كه ماه مسقيما از جلوي خورشيد عبور مي‌كند قرص خورشيد در پس آن پنهان مي‌شود. شرط لازم و كافي براي وقوع پيوستن كسوف آن است كه زمين ، خورشيد و ماه در يك خط يا تقريبا يك خط راست قرار بگيرند، به طوري كه سايه ماه بر بخشي از زمين بيافتد كل اين سايه از دو قسمت نيم سايه كه در قسمت بيروني است نيمه دروني كه تاريك و سياه است تشكيل شده است.

در محدوده نيم سايه ماه تنها قسمتي از خورشيد را پوشانده است كه به آن خورشيد گرفتگي جزيي مي‌گويند. در خلال گرفت بر اثر حركت ماه و چرخش زمين سايه ماه ، زمين را از غرب به شرق طي مي‌كند به اين سير حركتي سير گرفتگي كلي مي‌گويند. هر كسي كه در اين مسير باشد خورشيد را در حالت گرفت كلي خواهد ديد اين مسير در بيشترين حالت به 320 كيلومتر مي‌رسد و حدود نيم در صد سطح زمين را مي‌پوشاند. معمولا هر 1.5 سال خورشد گرفتگي كلي روي مي‌دهد اما ما در طول عمرمان شايد يك بار شانس تماشا اين پديده را داشته باشيم.

كسوف تنها براي زمين


تصادف شگفت‌آوري است كه اندازه ظاهري قمر زمين ، يعني ماه ، به اندازه ظاهري خورشيد برابر است. گرچه خورشيد 400 بار دورتر از ماه است اما 400 بار هم بزرگتر از آن است. قطر بسيار بزرگ خورشيد ، در اثر مشاهده از اين فاصله زياد ، كاملا كوچك ديده مي‌شود. اگر اين پديده جالب توجه وجود نداشت‌، نمي‌توانستيم اطلاعات بيشتري در مورد جو بيروني خورشيد به دست مي‌آوريم. به جز زمين ، در هيچ يك از سيارات منظومه شمسي پديده گرفتگي خورشيد روي نمي‌دهد.

علل كسوف


حدود 30 روز طول مي‌كشد تا ماه يك بار زمين را دور بزند. دو يا سه بار در هر سال ، ماه در مسير خود ، مستقيما از فاصله بيان زمين و خورشيد مي‌گذرد. در اين هنگام گرفت خورشيد رخ مي‌دهد. قرص تاريك ماه براي مدت كوتاهي همه خورشيد يا بخشي از آنرا مي‌پوشاند.

چرا هرگاه ماه از ميان زمين و خورشيد مي‌گذرد اين پديده اتفاق نمي‌افتد؟


دليل اين امر اينست كه مدار ماه و زمين با هم زاويه دارد و در بسياري از حالات ماه از بالا يا پايين قرص خورشيد مي‌گذرد. مدار زمين و ماه در دو نقطه به هم بر خورد مي‌كنند كه به اين دو نقطه گره‌هاي مداري مي‌گويند و ماه هر گاه در اين گره با زمين و خورشيد در يك خط قرار بگيرد خورشيد گرفتگي صورت مي‌گيرد.

انواع كسوف


كسوف كامل :


در اين حالت ماه در نزديك‌ترين فاصله خود به زمين قرار دارد و در يك خط راست نيز قرار دارند. در اين حالت كل قرص خورشيد در پشت ماه پنهان مي‌شود. سايه ماه فقط چند كيلومتر از سطح زمين را در بر مي‌گيرد و به موازات حركت ماه در مدار خود ، يك مسير طولاني منحني شكل در روي زمين مي‌پيمايد. تنها كساني مي‌توانند گرفتگي خورشيد را ببينند كه در جايي از اين مسير باريك و طولاني واقع باشند.

در هر نقطه ، مدت گرفتگي كامل ، بيشتر از دو تا پنج دقيقه طول نمي‌كشد. هر چه گرفتگي كامل نزديكتر مي‌شود، آسمان تاريك‌تر مي‌شود. و ستارگان بيشتري پديدار مي‌شوند. هنگامي كه قرص خورشيد كاملا پوشانده مي‌شود. هاله سفيد رنگ درخشاني در اطراف ماه مي‌درخشد. اين همان تاج است كه به صورت هاله‌اي از گازهاي رقيق و داغ از خورشيد جريان دارند. در كنار قرص سياه ماه ، حلقه باريك و سرخرنگي از گازهاي خورشيد به چشم مي‌خورد كه فام سپهر نام دارد.

كسوف جزئي :


ساعتي پيش از آغاز گرفتگي كامل ، ماه شروع به پوشاندن بخشي از خورشيد مي‌كند. در اين مرحله گرفتگي صرفا حالت جزئي دارد. در نواحي وسيعي در هر دو سوي مسير گرفتگي ، تنها گرفتگي جزئي قابل روئيت است. در بر خي گرفتگي‌ها فقط نيم سايه با زمين در تماس است و تمام سايه از افراز قطبين مي گذرد. طبعا اين نوع خورشيد گرفتگي در قطبين صورت مي‌گيرد.

كسوف حلقه‌اي :


فاصله خورشيد تا زمين و نيز فاصله تا ماه ثابت نيست. اين فاصله‌ها اندكي تغيير مي‌كنند. هنگامي كه زمين از حالت عادي خورشيد نزديكتر و از ماه دورتر است. اندازه ظاهري ماه كوچكتر از اندازه ظاهري خورشيد مي‌شود. اگر در اين مواقع گرفتگي رخ دهد، ماه نمي‌تواند قرص خورشيد را به طور كامل بپوشاند. در نتيجه حلقه درخشاني از نور خورشيد دور تا دور ماه را فرا مي‌گيرد. اين حالت را گرفت حلقه‌اي مي‌نامند. در گرفت حلقه‌اي ، آسمان همچنان روشن است و تاج خورشيدي نيز ديده نمي‌شود. به اين دليل ، ارزش علمي گرفت حلقه‌اي كم است.

ثبت كسوف


مردم در زمانهاي قديم از گرفتگي خورشيد مي‌ترسيدند. آنها علت گرفتگي را نمي‌دانستند و خيال مي‌كردند كه ممكن است خورشيد براي هميشه ناپديد شود. امروزه گرفتگي كامل ، براي اخترشناسان فرصت گرانبهايي است تا بخشهاي كم نورتر تاج و نيز لايه فام سپهر را مطالعه كنند. مدتها پيش از آنكه گرفتگي رخ دهد. برنامه ريزي دقيقي صورت مي‌گيرد، تا چندين هيئت در مسير گرفت مستقر شوند.

اخترشناسان تلاش مي‌كنند تا محلهايي را انتخاب كنند كه در مدت كوتاهي ، گرفتگي ابري نباشد. طي چند دقيقه قابل استفاده ، دوربينها و دستگاه ها ، همزمان به عكسبرداري و آزمايشهاي مختلف مشغول مي‌شوند. حتي برخي از گروههاي پژوهشگر در حالي كه دستگاهها را در هواپيما جاي مي‌دهند. مطالعات خود را هنگام پرواز انجام مي‌دهند. آنها با اين روش مي توانند از مزاحمت ابرها به دور باشند و نيز با پرواز هواپيما ، مسير سايه ماه را دنبال كنند. از اين رو به مدت مشاهده گرفتگي چندين دقيقه افزوده مي‌شود.

اهميت علمي كسوف


ارزش علمي خورشيد گرفتگي به بررسي‌هايي است كه هنگام گرفتگي كلي مي‌توان انجام داد كه در مواقع ديگر عملا غير ممكن است. وقتي ماه قرص خورشيد را مي‌پوشاند لايه‌هاي خارجي جو خورشيد را مي‌توان رصد كرد. با پديدار شدن ستاره‌ها مي‌توان انحناي فضا - زمان را اندازه گيري كرد با محاسبه زمان تماس اول ماه با خورشيد مي‌توان به جزئياتي در حركت مداري ماه و زمين پي‌برد. مي‌توان ستارگان دنباله‌داري را كه در حضيض هستند را بررسي كرد. و ...

در قرن اخير مهمترين سنجش هاي خورشيد گرفتگي اندازه گيري مكان ستاره‌هاي قابل روئيت در اطراف خورشيد و تاييد تجربي نسبيت عام انيشتين است. نسبيت عام پايه كهكشان شناسي نوين است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 11:56  توسط علیجان بی کس  | 

پيشنيه جدايي سرزمين‌هاي كردنشين از خاك ايران
نخستين جدايي كردها از سرزمين ايران بزرگ، پس از نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش 120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاح‌هاي آتشين مجهز بودند، شكست خورد و بخش‌هاي وسيعي از بيست امارت‌نشين كرد (كه دو سوم كل مناطق كردنشين ايران را تشكيل مي‌دادند) به ويژه حاكم‌نشين برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاه‌عباس كبير و نادرشاه افشار توانستند بخش‌هايي از اين سرزمين‌ها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بي‌كفايتي پادشاهان قاجار به ويژه فتحعلي‌شاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار انگليس و روسيه سبب شد بخش‌هاي وسيعي از كردستانات و عتبات عاليات (كربلا و نجف) و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند. مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند... .

پيشينه مقاومت كردها در برابر اشغالگران بيگانه
كردها همچون ديگر ايرانيان از اعتقادات اصيلي همچون احترام به پاكيزگي آب، خاك و آتش برخوردار بوده‌اند كه هم‌اكنون نيز بسياري از رسوم كهن ايراني همچون جشن‌هاي نوروز و چهارشنبه‌سوري با شكوه منحصر به فرد در مناطق كردنشين پاس داشته مي‌شود. كردها از دوران باستان به كيش يكتاپرستي زرتشتي اعتقاد داشته‌اند كه بعدها به دين اسلام تغيير يافته است. در پوست پاره‌اي كه چند سال پيش در سليمانيه به دست آمده، سوگنامه‌اي به زبان كردي مربوط به چهارده قرن پيش به دست آمده كه ترجمه بخشي از آن عبارت است از: «معبدها ويران شد، آتش‌ها خاموش، بزرگ بزرگان خود را نهان كرد، زنان و دختران به اسيري رفتند، دليران در خون غلتيدند... » كردهاي سرزمين عثماني همواره با ظلم بي حد ترك‌ها روبه‌رو بوده اند به گونه‌اي كه با اعتراف صريح مورخان ترك، عثماني‌ها بيش از چهل هزار نفر از كردهاي تكلو را به قتل رساندند. رويارويي كردها عليه مظالم عثماني از آغاز جدايي اين سرزمين‌ها از ايران آغاز شد و نزديك به ده جنگ بين آنها به وقوع پيوست. خاطرات نوري پاشاف، ژنرال كرد عثماني كه براي رهايي كردها از يوغ ترك‌ها قيام خود را در كوه‌هاي آرارات و شرق تركيه آغاز كرد و قيام نافرجام او به پناهنده شدن او به سرزمين مادري، ايران انجاميد ، قابل تأمل است آنجا كه گفته است: «سلحشوران كرد گويي شيران نبرد رستم و اسفنديار، با خون ايراني خود جهت حفظ هويت نژادي و فرهنگي كهن آريايي خود در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح عثماني به مقاومت برخاستند... ».

علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمال‌شده خود قيام‌هاي دامنه‌داري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود حفيددر سال‌هاي 1325 تا 1939 از مهم‌ترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود حفید هم به ايران پناهنده شد. نبردهاي شيخ احمد بارزاني نيز از سال‌هاي 1933 و 1934 در كردستان عراق آغاز شد كه بعدها توسط برادرش ملامصطفي بارزاني ادامه يافت. در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سال‌هاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيري‌ها در سال‌هاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جمله‌اي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اين‌كه «هرجا كرد است، آنجا ايران است».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 11:45  توسط علیجان بی کس  | 

پيوستگي تاريخي كردها با ساير ايرانيان
بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غيرايراني، كردها كه از قوم ماد هستند، همواره در طول تاريخ به عنوان قومي آريايي از فرهنگ، نژاد و زبان مشتركي با ديگر ايرانيان برخوردار بوده‌اند و زبان كردي به عنوان يكي از كهن‌ترين گويش‌هاي ايران باستان شناخته شده است. هويت قوم كرد هم همواره با مليت ايراني عجين شده است. «هنري فيلد» در كتاب «مردم‌شناسي ايران» مي‌نويسد: «كردها از حيث زبان و خصوصيات جسماني، ايراني هستند و به عنوان شعبه‌اي از نژاد ايراني از حيث زبان، اخلاق، عادت و شيوه معيشت با ساير ايرانيان داراي جهات اشتراك هستند».

«دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياري‌ها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند».
يكي از قديمي‌ترين اخباري كه درباره كردها در دست است، كتاب «
Anabasis» يا سفرنامه جنگلي گزنفون (
xenephon) سردار لشكر، جغرافي‌دان و مورخ يونان باستان است كه رويارويي كردهاي ايراني را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشي (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان [در منطقه اربلا (اربيل امروزي)] شرح مي‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره يونان شد.
«استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره چگونگي تربيت و پرورش بدني جوانان كرد مي‌نويسد: «جوانان ايراني را چنان تربيت مي‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگي تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. اينها را كردك (
kardak) گويند».
رشيد ياسمي هم مي‌نويسد: «در حصول پيشرفت‌هاي دولت ايران در زمان مادها در فتح نينوا و در زمان هخامنشيان در غلبه بر يونان و در دوران اشكانيان و ساسانيان در دفع روميان و در بعد از اسلام در جلوگيري از مهاجمان و هزاران موقع سخت ديگر بعد از آن، افواج كردان را در صف مقدم سپاه ايران مي‌بينيم كه براي حفظ استقلال ايران مي‌جنگند».

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 11:43  توسط علیجان بی کس  |