|
|
|
|
|
روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود |
||
|
|
|
|
|
او همـهچيـزمي خورد |
||
|
|
|
|
|
شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه ودر خانواده اي اهل موسيقي متولد شد.
وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از درويش خان و كلنل وزيري بوده است. پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشهها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد. اين محيط مناسب هنري موجب میشود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد. وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشتهاند برقرار كرد. وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران میشود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد. شهرام ناظري به مدت يكسال در تبريز با نوازندگان و موسيقيدانان آن ديار مانند بيگجه خاني محمود فرنام قيطانچيان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمينه موسيقي ايراني كار مي كند. درسال ۱۳۵۴ بنابه پيشنهاد نورعلي برومند به استخدام راديو تلويزيون در مي آيد و اولين برنامه خود را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي با مثنوي مولانا و ترانه اي از شيخ بهايي اجرا مي نمايد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان همكاريش را ادامه مي دهد. وي درسال ۱۳۵۵ درنخستين كنكور موسيقي سنتي ايران (باربد) مقام اول رابه دست مي آورد. درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعي به سرپرستی اصغر بهاري و حسن ناهيد براي اجراي كنسرت در جشنواره توس انتخاب میشود. و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضاي اصلي آن بود در سخت ترين شرايط صداي موسيقي سنتي و اصيل ايران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند. شهرام ناظري از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پي گير و بي وقفه آلبومهای چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاري گروه چاووش، گروه شيدا و گروه عارف به سرپرستي محمد رضا لطفي، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان، آلبوم مثنوي موسي و شبان را با همكاري جلال ذوالفنون و بهزاد فروهري، شعر و عرفان را با همكاري نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران و گروه مولانا به سرپرستي جليل عندليبي، آلبوم سخن عشق باهمكاري گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاري گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان تهيه كرد. او در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعاليت خود کاست و به طرق مختلف مشغول تدريس موسيقي و رديف هاي آوازي به علاقه مندان گرديد . از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاري گروههاي موسيقي ايراني كارهاي زيبايي را به بازار موسيقي عرفاني و اصيل ايرانی عرضه ساخت كه از درخشان ترين اين آثار رامي توان : شور انگيز با همكاري استاد حسين عليزاده، گل صد برگ و آتش در نيستان با همكاري استاد جلال ذوالفنون ، كنسرت اساتيد با همكاري گروه استاد فرامرز پايور و بي قرار با همكاري گروه جليل عندليبي را نام برد. شهرام ناظري طي فعاليت هنري خود براي اجراي كنسرت هايي موسيقي اصيل ايراني و عرفاني سفرهاي بيشماري به كشورهاي آسيايي اروپايي و آمريكا داشته است و در فستيوال هاي جهاني نيز حضور به هم رسانيده است . وي درسال هاي اخير باحضوري بيشتر در كنسرت هاي داخلي كه با همه زحمات و مشقات اجراي آنها به دليل كمبود امكانات و مشکلاتی که همواره در سال های پس از انقلاب اسلامی در ایران پیش روی هنرمندان و به ویژه اهالی موسیقی بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنواره موسيقي فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظري را شايد بتوان يكي از مهمترين وقايع در دوران اين جشنواره به حساب آورد چنان كه جايزه اول اين فستيوال به عنوان بهترين خواننده موسيقي اصیل ایرانی را نصيب او ساخت. وی جايزه مخصوص هيئت داوران را نيز از جشنواره مهر دريافت داشته است. اما بدیهی است که چنین تقدیر و بزرگداشتهایی در این سطح هیچ گاه نخواهد توانست تقدیری شایسته از استادانی چون ناظری باشد. کسانی که با جهد خود موسیقی اصیل ایرانی را به قلههای امروزی رسانیده اند. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام دختر شاعر چگونه ای ـ چندی؟ خدا کند که بگویی همیشه میخندی بگو به خواب کدامین غریب رفته دلت بگو به چشم کدامین غریبه پابندی عروس هر شب شعرم تویی که میدانم به پاکی سبلان وشکوه الوندی تو با منی ومنم با توام همیشه عمر جدا نمیشوم از تو به هیچ ترفندی خدای عالمیان را گواه میگیرم که تو عزیز تر از دختر سمرقندی به پای بوسیتان آمدم پذیرا باش خدا کند که ببینم دوباره میخندی |
||
|
|
|
|
|
دوست داشتم اما نمی خواستم تا راز دل را با تو در میان بگذارم به چشمانت کمتر گریستم که مبادا رازم بر ملا شود به دیدارت مشتاقم اما نه انگونه که تو بدانی برای دیدنت امده ام با تو سخن را می گویم انگونه که دریچه ی دلم برایت گشوده نشود دلم با غرورم در ستیز است غروری که هیچ گاه به من اجازه نداد تا حرف دلم را بزنم اما حالا با جرأت می گویم دوستت دارم |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
نام پیامبر محل دفن ۱- حضرت حیقوق نبی (ع) تویسرکان |
||
|
|
|
|
|
كرمانشاه در دوران پيش از تاريخ
كرمانشاه از لحاظ بقاياي سكونتهاي پيش از تاريخ يكي از مناطق بسيار غني و مهم در ايران و غرب آسيا است.قديميترين آثار سكونت بشر در كرمانشاه مربوط به پارينه سنگي قديم است كه شامل چند تبر دستي سنگي است كه در منطقه گاكيه و غرب هرسين يافت شده است.اين آثار حداقل حدود 200 هزار سال قدمت دارند. آثار مهمي از دوران پارينه سنگي در غارهاي كرمانشاه كشف شده كه مربوط به دوره هاي پارينه سنگي مياني، جديد و فراپارينه سنگي است. نخستين غاري كه در ايران كاوش شد در بيستون كرمانشاه قرار دارد كه تنها بقاياي استخواني انسان نئاندرتال در ايران در آن كشف شده است. آثار سكونت نئاندرتالها همچنين در ساير غار هاي بيستون چون غار مر تاريك و غار مر آفتاب كشف شده است. در غار هاي شمال شهر كرمانشاه مثل قبه و دو اشكفت نيز ابزار هاي سنگي اين دوره يافت شده است.از دوره پارينه سنگي جديد و فراپارينه سنگي نيز آثاري در غارهاي مرخريل و كوليان كشف شده است. از كهنترين آثار سكونت روستا نشيني اوليه در غرب آسيا چندين مكان در اطراف كرمانشاه قرار دارند كه از ميان آنها مي توان به گنج دره در غرب هرسين و سراب و آسياب در شرق كرمانشاه اشاره كرد. لازم به ذكر است كه قديميترين مدارك اهلي كردن بز در تپه گنج دره شناسايي شده كه نتايج مطالعه آن اخيرا بوسيله پرفسور مليندا زيدر در نشريه معتبر ساينس منتشر شد. ریشهٔ نامنام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شدهاست. پیشتر این گوشه ایران را «کَره میسین» میخواندهاند. ناگفته نماند که در یک مکتوب نام کرمانشاه را نخست لقب بهرام کرمانشاه (بهرام چهارم) نوشتهاند از این جهت که پیش از شاهی فرمانروای کرمان بودهاست. پس از پادشاهی او به افتخارش نام این شهر را کرمانشاه گذاشتند. در کتب قدیم که به زبان کردی است شهر کرمانشاه را(مای) گفتهاند. دکتر میرجلالالدین کزازی، پژوهشگر، با این استدلال که «پادشاهان ساسانی در هر مکانی که حکومت بودهاند، بنایی به یادگار گذاشتهاند، حال آنکه در کرمانشاه چنین بنایی وجود ندارد» نوشته این مکتوب را رد میکند. در سالهای نخستین پس از انقلاب 57 نام این شهر را «باختران» گذاشتند تا اینکه بعد از اعتراض مردم استان دوباره نام پیشین و تاریخی کرمانشاه (کرماشان) را بر آن بازگرداندند. واژه کرمانشاه از زمان قاجاریه در مکاتبات دیوانی عنوان شدهاست. هنوز در بسیاری از مناطق این استان، کرمانشاه را «کرماشان» میخوانند. به احتمال زیاد ریشه ی نام کرمانشاه، کرمانج، کرمانجان و کرماشان می باشد. |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
گرفتگي كامل خورشيد را بايد يكي از منظرههاي زيبا و در عين حال ترسناك طبيعت دانست. تنها موقعي ميتوان اين پديده را ديد كه عوامل زيادي با هم انطباق پيدا كنند. خورشيد كره فروزان بسيار بزرگي است با قطري در حدود 109 برابر قطر زمين كه در فاصله 150 ميليون كيلومتري زمين واقع شده است. ماه فقط يك چهارم اندازه زمين را دارد. ولي 400 بار نزديكتر از خورشيد به زمين است. البته بديهي است كه اجسام را از فاصلههاي دورتر كوچكتر ميبينيم. اختلاف فاصلههاي ماه و خورشيد نيز سبب ميشود تا اندازههايشان با هم برابري كنند. از اين رو ، آن دو در آسمان تقريبا به يك اندازه ديده ميشوند. اندازه ظاهري خورشيد و ماه از زمين با هم برابر است. علت اين امر آن است كه فاصله اين دو جسم از كره ما متفاوت است. در نتيجه در زمانهايي كه ماه مسقيما از جلوي خورشيد عبور ميكند قرص خورشيد در پس آن پنهان ميشود. شرط لازم و كافي براي وقوع پيوستن كسوف آن است كه زمين ، خورشيد و ماه در يك خط يا تقريبا يك خط راست قرار بگيرند، به طوري كه سايه ماه بر بخشي از زمين بيافتد كل اين سايه از دو قسمت نيم سايه كه در قسمت بيروني است نيمه دروني كه تاريك و سياه است تشكيل شده است. |
||
|
|
|
|
|
پيشنيه جدايي سرزمينهاي كردنشين از خاك ايران
پيشينه مقاومت كردها در برابر اشغالگران بيگانه علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمالشده خود قيامهاي دامنهداري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود حفيددر سالهاي 1325 تا 1939 از مهمترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود حفید هم به ايران پناهنده شد. نبردهاي شيخ احمد بارزاني نيز از سالهاي 1933 و 1934 در كردستان عراق آغاز شد كه بعدها توسط برادرش ملامصطفي بارزاني ادامه يافت. در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سالهاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيريها در سالهاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جملهاي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اينكه «هرجا كرد است، آنجا ايران است». + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت |
||
|
|
|
|
|
پيوستگي تاريخي كردها با ساير ايرانيان «دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياريها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند».
|
||